تبليغاتX
javoonirooni
رمضان ،ترنم و نغمه زیبای هستی است و بوی یار پیراهن یوسف است و مژده دیدار یار

آتش هجری است افتاده در جهان

باران رحمتی است که فرو نشاند شعله های دل عاشقان بیدار*

شوید همی غبار گنه و غم ز دل های مشتاقان

نشاند مهم را بر خوان نعمتش بی افراز

او که نور است و عشق و صفای عاشقان دل بیدار

خواهش است و درد و شفای دردمندان

لیک کوتاه و موجز است فرصت این دیدار

ناگه بینی ز ره رسیده روز هجرت و موسم وداع

تا حسرت و فغان و آه بدرقه کنیم هجرتش همه

وز درد فراغ اشک ها روان کنیم در رهش،همه

دانی که شاید مرا فرصت دیدار نباشد و مهلتی دگر

دانی که شاید این وداع ،وداع آخرین باشد

دانی که شاید این فراغ،فراغ ابد همی باشد

دانی که شاید رود او این نوبت و رهش همیشه ز ما جدا گردد

پس ای وای،ای وای بر من و این عشق و مستی پنهان و آشکار من

صبر کن دمی،صبر کن تا دوباره ببویمت تو را

صبر کن دمی تا ببوسمت تو را

گویی که تازه ز خواب بیدار گشته ام

بنیاد آشکار و هوشیار گشته ام

هر چند زمان تنگ است و این آخرین غروب

صبر کن ،صبر کن تا دوباره گیرم مستانه دامنت

چاک چاک سازم جامه و گدایی کنم بخشش و رحمتت همی

شاید،شاید که این آخرین وداع ما باشد

شاید،که داند که دیگر آیا مرا فرصت دیدار میسر همی گردد؟

 

+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در جمعه 23 شهریور1386 و ساعت 4:16 بعد از ظهر |

به نام اونی که اگه حکم بکنه همه محکومیم

سلام

راستش از روزی که اون اتفاقی که نباید می افتاد>تو کوله افتاد انگار یه پتک خورد تو سرم و دیگه دل و دماغ اینکه بیام و وبلاگم رو آپ کنم رو نداشتم ولی یکم با خودم فکر کردم و گفتم:ای بابا!!این دو تا موضوع که ربطی بهم ندارن!اینجا وبلاگ رادیوس اونم از نوع جوونش

رادیو هم وقتی با جوون قاطی بشه ،یعنی:جسارت ،شجاعت ،جنب و جوش ،اکتیو .........شما هم هر چی به ذهنتون می رسه بگین

روی خط قرمز یا همون لبه تیغ حرکت کردن و گاهی عبور از خط قرمز که اینجا لازمه بگم:(آره جوون،خطرناکه جوون،نکن این کارو!!!!!!!!!!!!)

 

اینقدر مدیراتون رو حرص ندین!از خط قرمز رد نشین!مگه طنابا رو نمی بینید؟خب چرا می خواین زور بزنین و طنابا رو پاره کنین؟هان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه وقت خدایی نکرده ،زبونم لال،مدیرتون قلبش می گیره،اون وقت باید امیر حسین مدرس رو تحمل کنید!!!!!!!!!

حالا هی کار خودتو نو بکنین

آخه انگار هر کس نمی یاد سر یه برنامه ،یا سر کارش امیر حسین مدرس رو جاش می فرستن!!!!!!!!!!!

مدرکش چیه؟مدرس رو میگم!همه فن حریفه؟!!!!!!!!!!

راستش منم ترسیدم،گفتم یه وقت مدرس مییاد وبلاگم رو آپ می کنه.

تازه امروزم به جای مجریه مردم ایران سلام اومده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

با خودم گفتم نکنه اونم قلبش گرفته؟!!

اصلا ولش کن!!!!بی خیال!!!!!!!ما سر پیازیم یا ته پیاز

بریم(آره ،به سرعت برق و باد)بپردازیم به همون رادیو

همتون که با هفت ترانه آشنا هستین؟همچین شاهکاری هم نیستا!!!!!!!!!!!!نا سلامتی شما رادیویی هستین،اونم از نوع جوونش.

خب از این هفته قراره یه اتفاقاتی توی هفت ترانه بیفته،حالا چه اتفاقاتی؟؟؟؟؟؟؟؟

اینو می سپرم به خودتون!!!!!!!!یه زحمتی به خودتون بدین و هفت ترانه رو پنج شنبه شب گوش کنین.

فقط تا این حد بگم که سردبیری این برنامه رو که قبلا رضا عزتی وبعدا محمد بخشایش بدست گرفته بودن حالا قراره دو دستی تقدیم بشه به............

این دیگه یه رازه!!!!!!!!گویندگی هم که قبلا بر عهده سعید خان پور محمودی یود و الحق به دل برنامه نشست،می رسه به...........

یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!حتما گوش کنین!!!!!!!!!!!!

نوبتی هم که باشه ،نوبت خداحافظیه

            شب رفتنت آرزو می کنم            خدا وقت دوریتو کمتر کنه

+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در چهارشنبه 24 مرداد1386 و ساعت 11:52 بعد از ظهر |

شبی که مهمان برنامه شب شیشه ای ٬فرشید منافی بود سوال اس ام اسی رضا رشید پور در باره برنامه اش بود و موفقییت عملکردش.برای برنامه ای که در شبهای پر ستاره اش آمار اس ام اسها تا ۲۵۰ هزار تا هم بالا می رفت٬ آن شب به زحمت یک سوم این آمار حاصل شد. خیلی راحت می توان این را حاصل تاثیر ستاره روی برنامه دامست و این که در حالت خوش بینانه٬ شب شیشه ای و رضا رشید پور٬بدون ستاره٬تا دو سوم ریزش مخاطب دارند! سوی دیگر این بازی فرزاد حسنی ایستاده که بهانه این یادداشت٬مقایسه این دو با هم است.برای فرزاد حسنی یک ویژگی بزرگ قائلم این که مخاطبان تلویزیونی یا دوستش دارند یا از او متنفرند و حد وسطی در کار نیست.همین یعنی اهمییت مجری و برنامه اش.چنین آدمی بسته به مهمانی که می آورد درصد پایینی افزایش یا ریزش مخاطب دارد.ولی تفاوتها به همین جا ختم نمی شود. رضا رشبد پور جدا از تکیه کلام ها و شکل اجرا که تا حد زیادی آنه را  وامدار فرزاد حسنی است ثابت کرده که اطلاعات عمومی خوبی ندارد.برای همین  وقتی میهمانش پاسخ یک سوال جنجالی از پیش طراحی شده اش را به شکلی خلاف انتظار می دهد ٬ او نمی تواند از دل این جواب به سوال تازه ای برسد و ناچار مسیر گفتگو را عوض می کند.به عکس این ویژگی در فرزاد حسنی وجود دارد.او به هر حوزه ای سرکی کشیده و شاید نه در همه حوزه ها عمیق ولی در سطوح رویی حداقل به موضوعاتش مسلط است٬ میهمانانش را بازی می دهد. نکته بعدی هم رابطه حسنی و رشید پور با آدمهای مقابلشان است.حسنی بخش عمده ای از میهمانانش را معمولا می شناسد و با آنها گرم می گیرد٬ در حالی که رشید پور جاهایی از دیدن میهمانانش ذوق زده می شود و گاهی در مقابلشان گارد می گیرد.شاید اصلی ترین تفاوت میان رشید پور و حسنی مسئله فن گفتگو و دانستن قوائد این بازی باشد .این که نتوانی در مقام گفتگو کننده از یک جایی قلاب بیندازی و کنترل بازی را به دست بگیری مرگ گفتگویت است .چیزی که هر چند در حسنی٬برخی با بی انصافی نامش را بی ادبی می گذارند ولی به قوت وجود دارد و او کمتر شده کنترل گفتگویش را به دست طرف مقابل بدهد و با هر حربه ای پس از چند دقیقه٬ همه چیز را دوباره به دست می گیرد و گفتگو را خودش جلو می برد.

+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 7:51 بعد از ظهر |
کاش ابر بودم تا همیشه از بلندای زیبای آسمان تو را می دیدم

کاش باد بودم تا غمهایت را با خودم می بردم

کاش باران بودم تا غصه هایت را می شستم وبا خود می بردم

کاش برف بودم تا تاریکی های زندگیت را می پوشاندم

کا ش قلبی به وسعت دریا داشتم تا بدیهایت را در آن بریزی

کاش خاک زمین بودم تا نفرتهایت را در من دفن میکردی

کاش همه اینها بودم تا تو غم ورنج ونفرت وتاریکی نداشتی

کاش اقیانوسی بودم که دریای غمت به من می پیوست وغمهایت را در من غرق میکردی

یا اینکه لا اقل

کاش ستاره ای کوچک در طالع زیبای تو بودم تا بر زیباییت می افزودم

کاش کاش کاش....................................

+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 10:41 بعد از ظهر |
امروز ودیروز در آستانه سالگرد از دست دادن بانوی نمونه مسلمین ومادر همه شیعیان جهان خبرهای غم انگیزی از عالم تشیع به گوشمان میرسد که صبحگاه این روزها را برایمان غمگین وغروب های آن را برایمان دلگیر میکند ،از طرفی هتک حرمت مرقد امامین همامین عسگریین سلام الله علیهما که دلمان را لرزاند وسوزاند واز طرفی غم از  دست دادن عالم ربانی  ومرجع عالی قدرشیعه آیت الله فاضل لنکرانی بر غممان افزود ،این ۳ مصیبت بزرگ را به همه مسلمانان جان خصوصا شیعیان عالم تسلیت می گوییم .

گلدسته هایی که فرو ریخت ،دستهای نیاز خاک بود به آسمان  

گفتند بارگاه تو خون شد ،مناره سوخت

دستی که بود عرش خدا را اشاره سوخت

گفتند سکر مجلس کروبیان شکست

بال فرشتگان مقرب دوباره سوخت

آن فرصت لطیف تماشا ،چه سود،رفت

آن قامت رشید تشیع ،چه چاره ،سوخت

آهی وزید وشعله خورشید سرد شد

آتش گرفت ماه وصدای ستاره سوخت

سرما دوید در تن گلبرگ های ترد

بر قامت درخت ،نشاط بهاره سوخت

امیدمان برای رسیدن به بیکران

چون ماهی گرفته زدریا کناره سوخت

گل ابتدای قصه به تاراج باد رفت

خون گشت خارو خس ،دل سنگین خاره سوخت

چشمم در امتداد افقهای دور دست

در انتظار آمدن آن سواره سوخت

شعر بالا رو از روزنامه جام جم واز قلم آرش شفاعی براتون نوشتیم .باز هم فقط تسلیت ...............

+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در شنبه 26 خرداد1386 و ساعت 10:39 بعد از ظهر |
تو غزل ترین نگاهی

توی باغ بی ترانه

دارم از تو زنده می شم

اتفاق عاشقانه

منو حلقه کن تو دستت

منو از تنت بیاویز

بگذار از سکه بیفتم

بابت این دل ناچیز

زخمیم از شب حسرت

نرسیدم به تماشات

منو با خودت بیامیز

تازه کن جان وبه رویا

ازپس جاده بوسه

گر گرفته با نگاهت

لحظه بونت ومیگیره

خیره می مونه به راهت

ساکتم در شب بی توپرم از هجوم فریاد

حس بکر با تو بودن

منو تا ستاره پر داد

+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در یکشنبه 20 خرداد1386 و ساعت 7:9 قبل از ظهر |

دکتر گیل آبادی :

رادیو مادر تلویزیون است

به عنوان یک آدم فرهنگی میدانم که نیاز های جوان بسیار گسترده وفراتر از موضوعات ورزشی است که اگر بخواهیم شبکه تلویزیونی جوان داشته باشیم بسیار کار سختی خواهد بود هر چند غیر ممکن نیست......

+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در چهارشنبه 16 خرداد1386 و ساعت 11:5 بعد از ظهر |
اینم یه عکس از مدیر موفق رادیو جوان دکتر گیل آبادی در جشن موج رادیو جوان
+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 7:20 بعد از ظهر |
این عکسها رو به دقت ببینید

اگر دوست داشتید بقیه عکسهارو ببینید به سایت عکاسان خبری ایران سر بزنید سه مجری برنامه رئیسی،منافی،آفتابی

این عکس رو خیلی با دقت ببینید

+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 7:3 بعد از ظهر |
بعد از اینکه مجله اتفاق نو دارای صفحه رادیو بود از این ماه مجله وزین خانواده سبز هم صفحه رادیو رو افتتاح کرد وچیزی که توجه مارو جلب کرد وبرامون جالب توجه والبته خوشحال کننده بود این بود که فتح الباب واولین مصاحبه این صفحه با دکتر گیل آبادی مدیر موفق ودوست داشتنی رادیو جوان بود

ماهم برای دکتر گیل آبادی وهم برای بچه های مجله سبز آرزوی موفقیت میکنیم

مصاحبه خوبی رو توی این شماره خوندیم شماهم میتونید این مصاحبه رو از دوراه داشته باشید

  1. مجله خانواده سبز رو بخرید وبخونید
  2. منتظر باشید ما گلچینی از این مصاحبه رو براتون بنویسیم
  3. البته اگر به راهکار اول عمل کنید کل مطالب رو میخونید ودر دومی که مشخصه گلچین مصاحبه رو میبینید
+ نوشته شده توسط فاطمه واکرم در سه شنبه 15 خرداد1386 و ساعت 3:16 بعد از ظهر |